8.3.06

با تشکر از آدمای احمقی که دوروبرم هستن
تقریبا بیشتر عکسهای اینجا رو پاک کردم
! حیف حوصله ی فحش و فحش کاری ندارم باهاتون
... اینجا هم مال شما
.
.
.
اذیت می شم ... می خوام برم یه جای دیگه
کجاش رومی گم به کسایی که باید بگم
..........

7.3.06

. . . باران

Today .. ?

امروز ... بد جوری سردم بود
... و دل دردی که بعد از سه ماه می آمد
و پدری که کاش می دانست بعضی وقتها چقدر آغوشش را می خواهم و نگاهش را
و کاش لبخند زده بود تا همه چیز را برایش گفته بودم
... و خاطره ای که یواش یواش دارد خسته می شود
.
.
.



هی .. تو راست می گی ... این چیزا که حذف نمی شن
اما من حذفش کردم ... لااقل از اینجا

6.3.06

می دانی؟ ... این شهر حتی لیاقت یک سلام را هم ندارد
این را امروز صبح که منتظر سارا بودم کشف کردم
... وقتی جواب سلام بلندم را حتی آن پسرک مو مشکی داخل صف تاکسی نداد
و اگر سارا باز هم دیر می کرد، همان جا وسط خیابان، کنار همان بنفشه های بی جان می نشستم
... و این تو بودی که صدای فریادم را می شنیدی که سلام

3.3.06

... صبحها که از خواب بیدار می شوم دهانم بوی بوسه می دهد
و چه اهمیتی دارد چشمهای هیز درخت پیر کنار پنجره
بگذار راحت هیزی کند ... فقط لطف کند و هر روز پر شاخ و برگ تر شود تا این آفتاب لعنتی دیگر نتواند وارد اتاقم شود
... من به نورش حساسیت دارم
... چیزی شبیه حال به هم خوردن های زنان حامله

!تصمیم خودمو گرفته م که عاشق یکی بشم! یکی! نه هر کی
!اونوقت خاطره می گه خدایا یه کم برف ببارون حال این خراب شه ما بتونیم زندگیمونو بکنیم
می گم چرا؟؟؟ میگه جوونای مردم نشستن دارن زندگیشونو می کنن! چرا می خوای به کشتن بدیشون ...؟
.
.
!و من باز بغض دارم! یک بغض احمق
. . . بازم می گم ... خیلی خری که مردی

This is the question . . . !

وقتی یک نفر رو خیلی دوست داشته باشی، بعد اون یه نفرهم تو رو خیلی دوست داشته باشه ولی زیادی اقتصادی فکر کنه، طوری که به نظرش الان وقت مناسبی برای دوست داشتن تو نباشه .... چی کار می کنی؟
.
!به یکی از دوستای اقتصادییم معرفیش می کنم
!ولش می کنم بره بچه پرروی بی لیاقت رو
!منتظرش نمونم چی کار کنم تو این قحطی
!به تو چه چی کار می کنم
!. . . هر وقت گفتن خاک انداز

2.3.06

من هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم، هی می نویسم، هی پاک می کنم

1.3.06


. . . وقتی حوصله م سر می ره سنجاق قفلی می کشم

28.2.06

... تو کی هستی که سکوتت برا من تنها نیازه

می دونی؟ لجم درمیاد ... وقتی باز هم یه چیزی می گی و من نمی فهمم ... لجم درمیاد از اینکه من یک عالمه حرف می زنم و تو یهویی برای یکی از اون یه عالمه یه جواب می دی و من نمی تونم بفهمم که این برای کدوم حرفمه .... می دونی تا حالا چند بار سر این جریان زندگیم مختل شده؟؟؟؟ زندگی منی که مختل خدایی هست .... آهااای .... کاش یه ذره ملموس تر بودی ... یا کاش من اینقدر احترام برات قائل نبودم ... کاش یه جور دیگه بودی ... یه جور دیگه ... یه جوری که می شد باهات راحت و بدون استرس حرف زد
کاش این قدر به من یادآوری نمی کردی که چقدر خوبم! ... کاش ازم نمی خواستی که قدر خودم رو بدونم ... کاش می دونستی با این حرفها من بیشتر از خودم فرار می کنم ... ب ی ش ت ر
کاش لا اقل من الاغ آدم بودم ... آ د م .... کاش همه چیز یه جور دیگه بود
... کاش اینقدر برات احترام قائل نبودم ... کاش
کاش مثل بقیه ی این پسرهای دیوونه بچه بودی و من می تونستم با بچه بازی جواب همه ی کارهات رو بدم
... کاش این بازی یه جور دیگه بود ... اون جوری که من بلدم

27.2.06

بیشعور
عوضی
احمق
خر
خنگ
شوت
دیووووووونه
تعطیل
خنگ
خنگ
خنگ
احمق
از خنگی خودم لجم می گیره .... لجم می گیره .... اه

...خر بهتر است یا گاو! مسئله این است

خاطره: بدم میاد وقتی دارم باهات حرف می زنم سرتو عین گاو میندازی می ری
... من: یه ذره مودب تر باش خاطره
خاطره: خب ... بدم میاد وقتی دارم باهات حرف می زنم سرتو عین خر میندازی و می ری
!!!!!!!!!!!! من: نه! همون بی ادب باشی بهتره

عید ؟ ؟ ؟

چه فرقی می کنه عید اومده باشه و من اپیلاسیون نکرده باشم ... یا ابروهام مرتب نباشه ... یا لباسام اتو کشیده و نو نباشه
چه فرقی می کنه عید باشه یا نباشه
چه ف ر ق ی ؟
...
تنها دلیل اینکه از اومدنش کم عصبانیم اون دوربین جدیده س
!وجه ارتباط این دو موضوع هم عیدی های عیده

25.2.06

وقتی یک نفر ازت تعریف کنه ... و تو حس کنی چقدر بد اگر بفهمه من چی ام ... کی ام
.
الان این حس رو دارم ... حس مزخرفیه این فرار از خود
. . .
!پ.ن: حذف شد... مثل پست بالایی

24.2.06

... یه دیالوگ داره لیلا حاتمی تو حکم
.
.... ای لعنت به این کلمه ی می گیرمت

21.2.06

را ...را ... راستشو بخوای ... باید بگم که
.
راستشو نمی خوام ... خب! می گفتی

20.2.06

می بینی؟ حس می کنم ... می شنوی؟ حرف می زنم، فکر می کنم ... می فهمی؟ م ی ش ک ن م ... می شکنم
ادای دخترک های عاصی و جسور رو درآوردن خیلی هم آسون نیست. کاش می دونستی که من یه دروغ بزرگم ... یه دروغ بزرگ. و این دروغ بزرگ در حال شکستنه ... ش ک س ت ن . شکستنی که استامینوفن های کدئین هم نمی تونه وصله ش بزنه ... آره! وصله ... وصله ... واو صاد لام هه
و من .... عشقبازی می کنم با مغزی که دلم راکشت .... و دلی که مرد .... دلی که مرده است
می دانی؟ همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود ... مزاحمت نباشم. فعلا

19.2.06

دلم گرفته
.... دلم یه مزرعه می خواد ... که توش سبزی خوردن بکارم! با یه عالمه گل نرگس زرد . الان خدا می گه توام دلت خوشه ها

17.2.06

شیطون، خرش رو فروخته از این اتوبوس های سیر و سفر خریده
!نه که ما همه مون با همدیگه رو خره جا نمی شدیم
حالا پول دار تر هم که بشه می خواد کشتی تایتانیک رو بخره برامون
....

خاطره بعد از یک ساعت گوش دادن به حرف ها و تحلیل های من، روش رو می کنه به دیوار و می گه: تو غیرقابل درکی
و منی که می دونم راست می گه، بلند می شم و می بوسمش
بعد می زنم زیر گریه
عین بچه ها
مثل بچه ها
!هق هق
...
..
.

16.2.06


من آخر این مدل عکس گرفتن رو جهانی می کنم ...0
اسمش روهم می ذارم عکاسی زندگی.... حالا ببین!0

Forward

دیروز، ساعت 5، یکی بهم زنگ زد که می دونم ولنتاین کوفتی رو فقط و فقط به من تبریک می گفت ... فقط من
و امروز، ساعت 5، من به صفحه ی موبایلم چشم دوخته بودم ... و فردا ... ساعت 5 . . . 0
کاش می شد زندگی رو مثل فیلم ویدئو زد جلو

15.2.06

چهارشنبه سوری


من، تنها، سینما فرهنگ، منتظر، چهارشنبه سوری، امیرعلی، امیرعلی، امیرعلی، دردی که من می فهمم، من000
آهای آدما ... اگه یه روزی پدر مادر شدین، غلط می کنین جلوی بچه سر هم داد بزنین ... غلط می کنین.../0

14.2.06

news?

اخبار ساعت 9 شب
تظاهرات اعتراض آمیز مردم مسلمان لندن علیه کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارکی
ساعت 9.10
تظاهرات اعتراض آمیز مردم مسلمان تهران علیه کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارکی
ساعت 9.20
تظاهرات اعتراض آمیز مردم مسلمان آدیس آبابا، جزایر جنوب افریقا، آنگولا ساکسون شرقی، علیه کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارکی
ساعت 9.45
تظاهرات اعتراض آمیز مردم مسلمان کن، سولوقون، ده عمو تقی اینا، ده بالایی خاله عفت اینا، شهر جدید اصغر بی مرام، مناطق محروم جنوب روستای غلوم بی انگشت اینا و ....0
..
....
منی که دلم خواسته بشینم اخبار ببینم مقادیری حرف رکیک تو مغزم می گذره الان!/0

13.2.06

آلاچیق

Dentist !

من بی حوصله، به اصرار هدیه، به قصد پسربازی با اون و دوستاش رفتم بیرون ... اما نمی دونستم دوستای هدیه دانشجوی دندانپزشکی اند!0
عقده هام بابت یک بحث فرهنگی - اجتماعی کاملا تخلیه شد . . . بعضی پسرها جون می دن برای مخ زنی ... فقط اگر لطف کنن در حین بحث دندون هات رو معاینه نکنن!/0
در ضمن ... من پسرهای علوم پزشکی رو زیاد دوست دارم

10.2.06

سکوت

یکی به این مدیا پلیر بگه اینقدر خودشو جر نده ... اسپیکر رو خاموش کرده ام

داشتم دلم رو مرتب می کردم ... یه جورایی خونه تکونی! یه عالمه جای خالی پیدا کردم ... خدا به داد برسه
فکر کنم یه سر باید بریم فرشته گردی!!!!/0

6.2.06

... این روزا
سرگرمی من
! ! شده بازی با اون دل غمگین و خسته ت
....
ببینمت، نکنه تو واقعا فکر می کنی من روانی ام؟ نه عزیزم! نه
من فقط هر کاری دلم بخواد می کنم .... همین!/0
.....
موزه ی هنرهای معاصر این سری معرکه س ... معرکه

5.2.06

Franny and Zooey

ازش خوشم میاد. اما دیگه از این خوش اومدن ها حالم به هم می خوره. کاش یکی رو می دیدم که برام قابل احترام باشه/0
.
فرنی و زویی _ جی. دی. سلینجر
.
این کتابیه که فیلم پری ازش اقتباس شده ... اگربخونیدش، معنی اقتباس رو هم می فهمید ... حتی دیالوگها هم مثل همه ... جالبه
ولی کتابش محشره ... م ح ش ر

4.2.06

گمان کنم، کودک درونم ، گلاب به رویتان، اسهال گرفته است /0

3.2.06


من می رم دانشگاه چه غلطی بکنم؟؟؟ چ ه غ ل ط ی ؟/0

خاطرت باشد

هميشه اين تويی که می‌روی

هميشه اين منم که می‌مانم ...

2.2.06

لرزش دست من، چیز جالبی آفرید ... اما لرزش قلبم . . .. . .. گند زد!0

..... ........... .....

این دختره از عکسای من تعریف می کنه! بزن قدش/0

1.2.06

من
همین من ساده ... باور کن
برای یکبار برخاستن
هزار هزار بار فرو افتاده ام.../0

31.1.06

حماقت ...

نگاه می کنم ... به حماقت آدمهای اطرافم ..0
به پسری که آنقدر بی کار است که دو ساعت تمام هر جا می روم دنبالم بیاید ... چراغ بدهد ... بپیچد جلویم ... و شاید وقتی خسته شد، کمی فحشم بدهد ... و برود با زانتیای درب و داغونش جای دیگری ولگردی کند ..0
ولی ... نمی دانم چرا، اما فهمیدم از نگاه به ظاهر حریص و احمقانه اش که او هم شب که به خانه برود کسی منتظرش نیست ... و مثل من، اتاقی دارد که در آن کز کند تا صبح .... شاید هم گاهی آهنگی بگذارد و برقصد ... و به ماه احمق خیره شود .... به چشمانش می آمد که رنگ اتاقش نسکافه ای باشد ... نه مثل مال من صورتی .... 0
به آن پسرک احمق امروز می آمد که تنها باشد .... درست مثل من/0

29.1.06

ما
.... می دونیم که نمی دونیم
. . .

28.1.06

زمستان 82
این منم که آهنگ رو تو ماشین خاطره زیاد می کنم و با لحن تحقیر آمیزی به خاطره که داره اشک می ریزه می گم کی می خوای یاد بگیری چیزی که گذشت و تموم شد ارزش اشک ریختن نداره
زمستان 84
این خاطره س که آهنگو کم می کنه و این منم که اشکام دست خودم نیستن و اونه که وقتی هق هقمو می بینه، نمی تونه جلوی گریه شو بگیره و دست می اندازه گردنم و می گه من فدای توی خاک بر سر بشم که حتی به حرفای خودتم محل نمی دی

27.1.06

خاطره؟

. . . کاش آدما با مرگشون، خاطره هاشونم می بردن زیر خاک
تعداد زیادی خاطره های خوب و بد برای فروش داریم ... زیر قیمت ... حراج ... اصلا مجانی ... ماچی ... تو فقط بیا بخر و ببر که من دیگه نمی تونم سرپا باشم با اینا

26.1.06

می بینی ؟ ... حس می کنم ...می شنوی؟ ...لمس می کنم

طبق معمول همیشه دیر میرسیم ...
دیر می رسی
دیر
من داشتم می رفتم
گفتی کم نیار و من لبخند زدم
لبخند
..............
برف میامد و من باز بد بود م... و من باز یاد ماشینی که روی برفها سر خورد و له شد، بودم.... و من باز یاد چرخهای ماشینی بودم که روی برفها زجه میزده بایست ... اما..0
تو دیر رسیدی ... دیر
و برف میادمد
و من بد بودم
گفته بودم که .... وقتی برف نیاید بهترم .....0

24.1.06

I can't Study!

weblog ? ?

می دونی کیا وبلاگ می نویسن؟
آدمای بیکار + آدمای تنها
من بیکار نیستم اما تنها ...؟0
شاید
... اما

!ما خوشبخت بودیم

......امروز که زنگ زدم به بابام حالشو بپرسم، حال و هوای این پست رو داشتم

23.1.06

عشق من جز غم دلواپسی نیست
هست
نیست
هست
نیست
هست
نیست
هست
هست

22.1.06

من خوبم اما برف که می آید کمی بد می شوم
بعد تصمیم می گیرم فراموش کنم رد چرخ ماشینی روی برفها که زجه می زده بایست 00 0
بعد فراموش می کنم و خوب می شوم
و می روم سینما
. . .
/من خوبم اما برف نیاید بهترم

20.1.06

no one else can know . . .

حذف شد
.
.
.
دیشب خواب دستاشو دیدم
فرض کن یه فیلم کوتا سیاه و سفید که همه ی سکانساش دو تا دست باشه
دو تا دست که یکیش بی حرکته و سرد
و اون یکی در حال نوازش کردنشه و اونقدر گرم که حتی تویی که داری می بینی هم حس کنی . . 0
. . .
هنوزم می گم: خیلی خری که مردی . . خیلی خری
.
.
.
دیشب خواب دستاشو دیدم . . 0

19.1.06

کسی را دوست می داریم و برایش کلاس می گذاریم و سپس با کسانی که دوست نداریم تریپ می ریزیم که او بفهمد چقدر کارمان درست است /0


وقتی یه خانوم محترمی دلش درد می کنه، ازش نمی پرسن چرا؟0
.
.
.
آخه به تو ربطی نداره بچه پر رو!!!0

18.1.06

last supper

دلم هوس شام آخر رو کرده . . . 0
مانی معترف
عشق یعنی این . . . نه این چرت و پرتهایی که منو تو هر روز از زبون اینو اون می شنویم. . .0
عشق یعنی جسارت

17.1.06

:))

یکی پیدا می شه منو روزای زوج ببره دانشگاه!!!؟؟؟0
سعی می کنم روزای فرد تا یه جایی برسونمش!!!0

zero

صفر هم یه عدده! عدد قشنگی هم هست! به قول برایان خان
I LOVE IT !
اینم کامنت دونی!!!0

!!! یک قدمی مرگ


سر پیچ سبقت گرفتم. پشت کاخ. سر خوردم. چرخید ماشین. داشتم می رفتم تو دیوار. تو یک هزارم ثانیه مغزم فرمان داد که فرمونو بپیچون سمت چپ . . . من زنده ام ! ! ! 0
.
.
.

تقصیر هدیه س که صبح هی غر زد که خدا محل سگم به ما نمی ده! اون وقت من از خدا دفاع کردم! حالا ما یه چیزی گفتیم خداجون! تو که نباید سریع تصمیم بگیری منو ببری پیش خودت!0

16.1.06

خب نگاهش از یادم نمی ره . . . به قول خاطره، بی صفت عجب نگاهی داشت . . . 0
دیدی دختر مغروره هم کم آورد پیشت بی صفت؟ اما نترس، کارشو خوب بلده! الکی که بهش نمی گن مغرور!0

اون: از این پسرای لوس مامانی دیدی تا حالا که بدون اجازه ی مامانشون آب هم نمی خورن؟؟0
من: نه ندیدم!0
اون: کوری دیگه خب! من به این گندگی جلوت نشستم!0

پ.ن: خوشم میاد همیشه از خودش بد می گه!!!!!!!!0

15.1.06

همین جوریه همین جوری که نه، اما.... یاد اون روزی افتادم که اینو نوشته بودم
می دونی؟ روزای بد همیشه به یاد موندنی ترن. . . مگه نه؟

9

من یه دوربین جدید 9 مگا پیکسل می خوام ... وگرنه همه ی استعدادای عکاسیم هدر می ره هاااااااااا

14.1.06

president???

حس وحشتناکیه اینکه حس کنی از رییس جمهورت بیشتر سیاست می فهمی

another salam :))))


می دونستی من درسام زیاده؟؟؟؟

21.9.05

some times



Some times when you're happy,
no one sees your smile...
Some times when you Cry,
no one sees your tears...

Don't Try to be Cheap...Plz!

دارم از کک و مک های صورتم که به لطف آفتاب گرفتن تابستانی به وجود اومدن غر می زنم که خیلی ریلکس و با لبخند می گه: خنگی دیگه... کک و مک سکسیه
.
کاش بهش می گفتم ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومد و من خیلی برای خودم متاسفم که با همچین آدم ضعیفی آشنا شدم که جلوی یه دختر بچه هم حالش خراب می شه
کاش گفته بودما هااااا

18.9.05

فکرامو کردم
عاشق اون آقای سر به زیری می شم که شبا تو مرکز خرید نارُون آهنگ می خونه

17.9.05

unforgiven

آهای
هیچ کدومتون لیاقت محبت ندارین
کاش نبودین
کاش...

14.9.05

just 2 ...

این تابستون از بابا فقط و فقط 2 تا چیز خواستم
آخه یعنی چی؟
ماشینی که من سوار می شم خرابه. منم فردا باید یه جایی حتما برم. اگه ماشین نداشته باشم خیلی بد می شه. اما اونو که می برن تعمیرگاه هیچ، ماشین برادرم رو هم نمی شه سوار شم چون تند تر از این می ره و من شاید نتونم کنترل کنمش.......
این یعنی مرگ اون همه اعتماد به نفسی که تو رانندگی پیدا کرده بودم.....

BUZZ...

خدایا کجایی...؟ من می دونم خیلی بدم... بابا ولی تو که خوبی...
مگه نمی گن تو اون قدر بزرگی که نمی شه با کار بد کردن ازت دور شد....؟ خدایا... مگه نمی گن؟
اما... یادته چقدر خوب بودم؟؟... اون موقع هم حرفمو گوش ندادی....
این چه حکمتیه؟ عوض شدنی نیست؟
آخه اگه تو بخوای که برات کاری نداره...

11.9.05

موهام دسته دسته می ریزه از روزی که رفتم صدف... همین طور که خانومه کوتاه کرد تعریف کرد... چشمم زد حالا دارم کچل می شم000
من حاضرم جانباز شم اما کچل نشم! آخه اگه جانباز شم یه برادر بسیجی پیدا می شه بیاد منو بگیره
اما عاقبت کچلی تنهاییه...ای وااااااااااااااااااااااای

8.9.05

داشتم فراموشت می کردم...اما باز دوباره....0
.
.
.
اما باز دوباره ندیدمت و.... خب منم فراموشت کردم دیگه :))0

5.9.05

می گن که تو دروغ می گی ...بگو که راست نمی گن!0
می گن که تو راست نمی گی.... بگو که دروغ می گن!0
من با شاعر این شعر کار دارم!0
خجالت چیزیست که می گویند چیز خوبیست!0

3.9.05

Be Careful !!

این مرکز کنترل نامحسوس راهنمایی رانندگی دیگه چه صیغه ایه؟!!!! نامه می ده دم خونتون آبرو و حیثیت نمی ذاره

31.8.05

برای پدر

می نویسم می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه... این گریه اگر بگذارد
می نویسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری....
می نویسم... می نویسم از تو

گریه این گریه اگر بگذارد...

30.8.05

Bronze!

خداوندا! 0
به بزرگواری خودت، کاری کن که زودتر تابستان تمام شود، تا دختران معصوم از این دل مشغولی عظیم که چگونه خود را به رنگ ذغال درآورند نجات یابند!!!0

28.8.05

ضد حال یعنی اینکه پشت چراغ قرمز آقای خوش تیپ ماشین بغلی با اشاره درخواست کنه شیشه ی ماشینو بکشی پایین و وقتی کشیدی بهت بگه خیلی دست فرمونت ضایع س!!!!0
آخه 200 متر عقب تر می خواست فس فس از اون لاینی ها راه بگیره، پیچیدم جلوش راه گرفتم بعد دنده جا نرفت آب هویج شد!!!!! ضایع شدم دیگه!!!!!!0

27.8.05

اینم یه مدلشه

وایساده ام روبروی دکه ی روزنامه فروشی. یه پسره سمت راستم پشت دکه است، یه دختره هم سمت چپم. هر دوشون دارن با موبایل حرف می زنن که کجایی و چرا نمیای و اگه اینجایی پس چرا من نمی بینمت!!! 0
دوزاریم افتاد که دنبال هم می گردن! هر چی دختره رو صدا کردم نشنید.آخر رومو کردم طرف پسره گفتم جنااااااب! یه لحظه تشریف بیارید اینجا! 0
با تعجب اومد طرفم. بدون معطلی گفتم با این خانوم کار دارین؟؟؟ تا دختره رو دید، گفت الناااااااااز! تو اینجایی؟! دختره اومد طرفش گفت بله که اینجام جنابعالی کجایین؟؟؟! 0
یه کم حرف زدن بعد پسره اومد تشکر کنه، گفتم از این به بعد قرار می ذارین یه کم راه برین دنبال هم بگردین! یه جا وایسادن هی می گن کجایی!! 0

25.8.05

dance with my father again

Back when I was a child, before life removed all the innocence
My father would lift me high and dance with my mother and me and then
Spin me around 'til I fell asleep
Then up the stairs he would carry me
And I knew for sure I was loved
If I could get another chance, another walk, another dance with him
I'd play a song that would never, ever end

How I'd love, love, love
To dance with my father again

Luther Vandross

Tanx a lot !!!

مامان معتقده من زیادی از دیگران به خاطر همه چیز تشکر می کنم! 0
این تذکر آیین نامه ای رو وقتی بهم داد که دیشب نزدیک بود بپرم بغل آقای سوپوری که اومده بود ماهیانه بگیره!!!! آخه وقتی دیدمش فکر کردم چقدر چهره اش آشناس! بعد معلوم شد که همون باغبونمونه. یعنی روزها باغبانه، شبها کارگر شب کار سازمان نظافت شهری! 0
خب منم یه هو خیلی پروانه ای شدم! آخه آدم این قدر زحمتکش؟؟؟
آخرش داشت یادم می رفت ماهیانه شو بدم!!!!! اونم لابد فکر کرد گیر عجب خلی افتاده!!! 0

24.8.05

خوابم یا بیدارم...؟؟

یاد اون روزایی افتادم که من سوم دبیرستان بودم و یه دوره ای بود که از دست همه ی بچه ها و معلما عصبی بودم.... بابا جمعه ها صبح بلندم می کرد می رفتیم پارک جمشیدیه. کلی راه می رفتیم و هوا می خوردیم و حرف می زدیم... بعدش از نون بربری سر خیابون مژده نون می خریدیم می رفتیم خونه. بابا مامانو بیدار می کرد می گفت باید پاشی با ما صبحانه بخوری.... 0

خاطره همیشه می گه رویای دوراز دسترس خوش است. ولی این دفه این رویای من اصلا خوش نیست.... 0
خیلی سخته برای یه دختر مثل من که احساس کنه هیچ کس تو زندگیش ساپورتش نمی کنه. حتی پدرش... مردی که همه ی زندگیشه...

23.8.05

BAGHBAN :)

من عاشق فیلم باغبانم! اونجاهایی که آمیتا پاچان به پوجا نگاهای عاشقانه می کنه.... توی ایستگاه قطار.... نگاه های این فیلم معرکه س! هر وقت دلم می گیره. می بینمش! رقص و آوازاشونم که بی نظیره! فیلم هندی فقط باغبان....! همین و بس!0
نمی فهمم چه جوری می شه بعد این همه سال یه زن و شوهر این جوری همدیگه رو دوست داشته باشن....؟ نمی شه دیگه. ممکن نیست! این فقط یه فیلمه... تو واقعیت این جوری نیست........0

aayyii


نه پرشین بلاگ رو دوست دارم نه پرشین بلاگی ها رو
طرف چراغ مسنجر وبلاگش روشنه ها! ولی برا من آفه!!!! خیال کرده نمی فهمم با یه نفر در طول روز هزار بار حرف نمی زنن... بچه پررو!!!! 0

ctrl+z

کاشکی زندگی هم کنترل + زِد داشت...! 0

mission imposible 4 !!!

اینجا یک عدد دختر خوب داریم که می خواهد از این به بعد دختر بدی شود...

...I will get used to it

دیشب از هق هق به سکسکه افتادم! 0
عجب مکانیسم جالبی داره گریه!!! اولش بغض، بعد اشک تو چشم، بعد اشک گوله گوله، بعد هق هق، آخرش هم که قسمت ضد حالشه سکسکه!!!! 0

22.8.05

........

..........................................
..............................................
................................................
.............
................................. ...........
...

21.8.05

This pain is just too real


بابا کجایی....؟0
بابا چرا این جوری شد؟
0
بابا ما که خوش بخت بودیم...0

بابا چشممون زدن نه؟0
چقدر بهت گفتم اسفند دود کن.....
0
دیگه دوستت ندارم... خوب شد؟؟0

این پست میلاد
محشره..... 0

آهااااااای

من تنهام می دونی؟ 0
من خسته ام می دونی؟ 0
من ناراحتم می دونی؟ 0
الکی گفتم خیلی هم سر خر می خوام.... 0

بی سر خر یا با سر خر...this is the question....!

خاطره می گه ای قدرا هم دختر خوب بودن فایده ای نداره! پاشو بریم با یکی دوست شیم یه کم برامون خرج کنه
انگاری خبر نداره اگه شانس ماس باید خودمون بریزیم تو حلقوم طرف...! ر
من همین جوری بی سر خر بیشتر حال می کنم! 0

20.8.05

ATClalala

کاش یکی بود به خانوم مامانی بنده یادآوری می کرد که به جای فکر کردن راجع به میزان نازکی ابروی بنده، باید به چیزای مهمتری تو زندگیت فکر می کردی و تصمیمات مهمتری می گرفتی. 0
به جان خودم!0

19.8.05

what I want is you....

مگه می شه که قناری توی بغض آواز بخونه

18.8.05

دل من مي خواهد با ظلمت جفت شود...


این مریمی دلش گرفته
این مریمی تنهاس
این مریمی داره گریه می کنه
این مریمی دلش می خواد حرف بزنه
این مریمی دنبال یه گوش خوب می گرده
این مریمی .......... این مریمی آخرش می میره از غصه....

BUZZ........


من یه هم صحبت می خوام
هیچ کس نیست که به حرفای من گوش بده
مامان راه می ره می گه چرا حرف نمی زنی
می گه تو عادتته همه چیزو بریزی تو خودت
یکی نیست بهش بگه به کدوم....ای بگم؟
من حوصله ی گوش دادن به مشکلات شادی رو ندارم
من دیگه نمی تونم خاطره رو دلداری بدم
وای چرا اینا نمی فهمن من خودم مصیبتم. گریه کن ندارم فقط
من دلم یه هم صحبت می خواد
یکی که یه ذره بذاره براش حرف بزنم

قول می دم که کلی شادش کنم و بخندونمش
قول می دم یه کاری کنم مشکلاتش یادش بره
.
.
.
خدایا یک نفر رو خلق کن که بیاد اینجا یه کم من براش حرف بزنم
می شه؟

17.8.05

ياد من باشد تنها هستم

می دونی چرا دوستت دارم؟
آخه تو تنها کسی بودی که وقتی غر نمی زدم، خواهش می کردی بزنم
تنها کسی بودی که به غرغرهام توجه کردی
برا همینه که دیگه غرغرو نیستم

خیلی خری که مُردی...

شوتی که شاخ و دم نداره


من: از این پسرایی که ابروهاشونو برمی دارن خیلی بدم میاد.
اون:منم همین جور. حال آدمو به هم می زنن
من: پس چرا ابروهاتو برداشتی؟
اون: آخه خوشم می اومد

تو نمی فهمی اندوه مرا

فکرامو کردم! درحال حاضر توی این زندگی سگی به این چند تا چیز بیشتر از همه چیز احتیاج دارم
سه تا شلوار که یکیشو توی جوردانو پسندیدم رفته
یه جعبه سایه ی بزرگ که همه رنگ داشته باشه. مارکش جیو باشه بهتره
یه ماشین . حالا نمی دونم چی

16.8.05

These wounds won't seem to heal

زیادی با سپید دردودل کردیم. یه چیزایی رو نه اون باید می گفت نه من ولی جفتمون با علاقه و خریت تمام گفتیم
آبروی من یکی که رفت
خیلی بد شد. دیگه باهاش راحت نیستم
نباید بعضی چیزا رو می دونست...
اه گند زدی مریم باز

تو مسئولي خداوندا....

دیروز وقتی مامان و بابا دو سه کلام حرف زدن، لجم دراومد... زندگی ما رو سیاه کردن، شمال رو کوفتمون کردن، بعد لابد دوباره می خوان آشتی کنن...؟
برای من یکی که دیگه اصلا مهم نیست. هر کاری(غلطی)دلشون می خواد بکنن

15.8.05

من آمده ام... وای وای



من وبلاگ درست کردم
سه باره
به هیچ کسم معرفیش نمی کنم منظورم دوستای وبلاگ قبلیمه
من وبلاگ زدم
من وبلاگ زدم
من وبلاگ زدم

پ.ن: یکی هست که یه جاییش می سوزه از وبلاگ زدن سه باره ی من